خرید بک لینک
یارخوش چیزی است، زیرا که یار از خیال یار قوت می گیرد و می بالد و حیات می گیرد. چه عجب می آید؟ مجنون را خیال لیلی قوت می داد و غذا شد. جایی که خیال معشوق مجازی را این قوت و تأثیر باشد که یار اورا قوت بخشد، یار حقیقی را چه عجب می داری که قوتش بخشد خیال او در صورت و غیبت؟ چه جای خیال است، آن خود جان حقیقتهاست، آن را خیال نگویند. عالم بر خیال قائم است و این عالم را حقیقت می گویی جهت آنکه در نظر می آید و محسوس است. و آن معانی را که عالم فرع اوست خیال می گویی. کار بعکس است: خیال خود این عالم است، که آن معنی صد چو این پدید آرد و بپوسد و خراب شود و نیست گردد و ب

برچسب: یارانه کالا,یارانه ها,یارانه خرداد94,یارانه اردیبهشت 94,یارانه تیر 94,یارانه اردیبهشت 93,یارانه خرداد,یار دبستانی من,یارانه مرداد 92,یارانه فروردین 93, نویسنده: محمد زارعی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 14:11

پدر جان ! هی راست راست در روز یکی دو سه بار آمدن و سر زدن و رفتن که نشد کار !! یک نقدی ، چه می دانم نظری ....! قصد دارم متن را یکپارچه کرده و دوباره بازخوانی ، لکه گیری و باز نویسی کنم ! خیلی چیزها باید حذف و اضافه شوند . لطف ما را سزاوار نظراتتان بدانید ! ....

برچسب: پدر جان اسنو,پدر جان تولدت مبارک,پدر جان محبت تو,پدر جان در شکست ناپذیر,پدر جان دوستت دارم,پدر جان روزت مبارك,پدر جان اس ام اس,پدر جان,پدر جانم,پدر جان روزت مبارک, نویسنده: محمد زارعی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 15:13

ای جاری تو ، خشکی صحرا ؛ صحرا خیس عطشت ، اینهمه دریا ؛ دریا ای حضرت عاشقانه ، تنها ؛ تنها اشفعی لنا به حق زهرا ؛ زهرا تهران - 24 شهریور 1395

برچسب: عاشقانه حضرت عباس,شعر عاشقانه حضرت مهدی,شعر عاشقانه حضرت عباس,اشعار عاشقانه حضرت مولانا,عاشقانه حضرت علی,عاشقانه,سخنان عاشقانه حضرت علی,جملات عاشقانه حضرت مهدی,متن عاشقانه حضرت مهدی,جملات عاشقانه حضرت علی, نویسنده: محمد زارعی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 15:13

همه آتش ها از گور تو بلند می شود ! هر کار می کنم ، خودم به خودم نمی رسم ...!! شما با خودت در این روزها چند چندی ؟!! ناغافل استاد ما روز چهارشنبه گزارش پایان نامه از ما خواست و ما هم که نمی توانستیم برویم و پا بچسبانیم و فین فین کنیم که : آقا اجازه ! بخدا دست خود ما نبود ....ما ... ما ما......داشتیم در این مدت قصه می نوشتیم ! و بعدش هق هق گریه و زاری کنیم !! اونم برگرده بگه : فعلا برو بابات رو بیار ....!! حالا من بابامو از زیر خاک چطوری دربیارم و با خودم ببرم ؟!! خلاصه تا آمدیم بجنبیم ، بابام رو که هیج ، هفت جد و آبادمون رو جلو چشمم به صف کرد !!! بلایی به سرم آورد که اسم خود

برچسب: نویسنده: محمد زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:00

آنشب من به خانه آمدم ... حالم خوب بود ، خیلی بهتر شد . مهر و محبت تحصیل علم و دانش به دلم نشسته بود ! سواد قابلی نداشتم ولی نمی دانم چرا اینقدر احساس خوبی داشتم ! گاهی در زندگی پیش می آید که یک شعله کوچک جان و جگر انسان را به آتش می کشد ...می سوزاند ....خاکستر می کند !! ما همواره به دنبال آن کس یا چیزی هستیم که ما را روزی و جایی دوباره و چندباره شعله ور کرده و البته ما نیز حرارت و تابش این آتش بازی و این سوختگی را تا سالها در سینه خود تا حد ممکن روشن نگاه داشته و سعی می کنیم آنرا حفظ و در صورت امکان توسط بارقه آن فکر و یا جان کسی را مشتعل سازیم .... من در آخرین روز

برچسب: نویسنده: محمد زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:00

بهار با تمام زیباییش از راه رسید . بارانهای مداوم بهاری همه جا را غرق در شادی و لطافت نمودند . ابرهای خاکستری به شکل توده های غلیظ و در هم پیچیده ، گاه تا نزدیک سطح زمین پایین می آمدند . غنچه بوته گلهای رز قرمز ، صورتی ، نارنجی ، سفید و زرد داشتند باز می شدند . چمن های سبز و خرم ، سطح باغچه ها را پوشانده و روکشی از گلهای زیبا و رنگارنگ بر روی آن ، فرشی طبیعی و چشم نواز را به تصویر کشیده بودند. زمین خیس و در فواصل سطح سنگفرش پیاده روها جا به جا آب جمع شده بود . احساس عجیبی درست مثل هوای پاک بهاری مرا ترغیب به مطالعه می کرد . وقتی که سرم را از روی کتاب بر می دا

برچسب: نویسنده: محمد زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:00

تابستان فرا رسید . فصل دوست داشتنی فرصتهای پنهان برای کشف نشده های درون هرکس . فصلی که فقط مال خود آدم است ! فصلی که هر کس هر آنچه که هست ؛ هست !! نه هر آنچه که می خواهد باشد !! و نه هر انچه که باید باشد !!! فصلی که عاشقانه ها از آن سر بر می آورند تا در پاییز ٰ؛ شاعرانه ها از آن سربرآورند ! عاشقانه آرزوی شاعرانه داشتم . منتظر بودم ....! منتظر ....!! فرصتی فراهم بود تا با پسر همسایه مان بیشتر به مسجد و هیئت برویم و می رفتیم . فرصتی فراهم بود تا در راهپیمایی ها و مراسم تشییع شهدا شرکت کنیم و می کردیم . فرصتی فراهم بود تا سری به خود بزنم و می زدم !! شبها در کنار کتابهای

برچسب: نویسنده: محمد زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:00

تازه اذان ظهر را گفته اند . منزلم . بعد از نماز می خواهم قدری مطالعه کنم . لپ تاپم را باز می کنم تا کارهایم را بازبینی و بازخوانی کنم . عصر باید بیمارستان باشم. در این فاصله باید که نه ! ولی شاید که محتوایی را می رسیدم ، حداقل به صورت بخشی ؛ تدوین کنم . آخرین روز مرداد ماه است ....31 مرداد . تا یادم نرفته عرض کنم که فردا روز پزشک هم هست . فردا اول شهریور است . دست خودم نیست . دستهای زمان ، دستهایم را می گیرد و روزگار با خودش مرا می برد به تابستان 1366 ...! بی خیال متن ، مقاله ، بازخوانی و بازبینی و بیمارستان و روز پزشک می شوم و یکراست بار و بقچه ام را می بندم تا همس

برچسب: نویسنده: محمد زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 4:59

همه چیز بی آنکه دست ما باشد ، پیش می رفت . اخبار جبهه ها و پیروزی و شکستهای رزمندگان اسلام ما را خوشحال و غمگین می کرد . حال و هوای شهرها هم شهیدانه بود . مردم با اینکه در مضیقه بودند اما غم نان نداشتند . همه همدیگر را دوست داشته و غم و شادی هرکس ، غم و شادی دیگران هم محسوب می شد . هیچکس تفاخری بر دیگران نداشت . همه غم دنیا داشتند ولی هیچکس غم دنیا نداشت ! روزی حتی کمش ، برکت زیادی داشت . همه دلهایشان آباد بود . فقط این غم شهادت شهداء بود که باعث التهاب و گداختگی دلها می شد . خیلی روزگار خوبی بود ... تقریبا اواخر پاییز بود که دشمن شروع به بمباران شهرها کرد. دبیر

برچسب: نویسنده: محمد زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 4:59

صفحه بندی